بررسی عوامل موثر در شکل گیری حاشیه نشینی

(خسرو محمودی)

ادبیات و مبانی نظری پژوهش

تعاریف و اصطلاحات

اصطلاحات و واژه های متعددی در سطح جهان برای حاشیه نشینی از سوی صاحب نظران به کار برده شده است همین امر نشان می دهد که تعریف و محدوده حاشیه نشینی از کشوری به کشور دیگر متفاوت می باشد گذشته از این، سکونت گاههای غیررسمی، سکونت گاههای خودرو، سکونت گاه های عدوانی، سکونت گاه های حاشیه ای، اجتماعی آلونکی، زاغه نشینی حلبی آبادها، اسکان نابهنجار مفاهیمی هستند که در ارتباط با حاشیه نشینی شهری به کار برده شده اند.

حاشیه نشینی ناظر بر محل اسکان بخشی از جمعیت شهری در جهان سوم است که خارج از بازار رسمی زمین و مسکن و بر پایه قواعد و اصول های خاص خود به دست ساکنان این گونه مکان های ساخته شده است(پیران و همکاران، 1381 : 13).

حاشیه نشینی شهری خانوارها و افرادی را شامل می شود که در محدوده اقتصادی و اجتماعی شهر ساکن شده اند، ولی جذب اقتصاد و اجتماعی شهری نشده اند و در حاشیه فعالیت های زندگی مردم شهرنشین قرار دارند (حاج یوسفی، 1381: 14).

حاشیه به نوعی شیوه زندگی اطلاق می شود که نسبت به سه شیوه رایج زندگی یعنی شهری، روستایی، عشایری متفاوت بوده و با ویژگیهای اقتصادی و اجتماعی مخصوص به خود، بافت فیزیکی معینی را به وجود می آورد (حسین زاد دلیر، 1370: 125).

حاشیه نشین به کسی گفته می شود که در شهر سکونت دارد ولی به علل گوناگون نتوانسته است جذب نظام اقتصادی شهر شده و از خدمات شهری استفاده نماید(درکوش، 1367: 36).

مناطق حاشیه نشین منطقه ای از شهر است که واحدهای مسکونی رو به ویران، فرسوده و تجهیزات ناقص داشته و فرهنگ فقر، جدایی گزینی توده ای مردم روستایی از جامعه شهری، گوشه گیری و انزوا بر آنها غلبه یافته است (شکویی، 1354 :1).

مهاجرت

مهاجرت به معنای عام عبارتست از ترک سرزمین اصلی (زادگاه) و ساکن شدن در سرزمین دیگر به طور موقت یا دائم مهاجرت به معنای خاص کلمه مهمترین نوع تحرک جمعیت است و عبارتست از مهاجرت دسته جمعی یا انفرادی انسانها با تعاریف و مفاهیم.

حاشیه نشینی، زاغه نشینی، آلونک نشینی، کوخ نشینی ،کپرنشینی، جملگی مترادف یکدیگر هستند اگر بخواهیم تعریفی از این اصطلاح اراِئه دهیم و در وهله ی اول افرادی که در این مناطق اسکان دارند را هدف قرار دهیم باید گفت حاشیه نشینان کسانی هستند که در محدوده ی اقتصادی شهر زندگی میکنند ولی جذب نظام اقتصادی و اجتماعی آن نشده اند.(اصغری زمانی، 1383 : 39-38 ).

حاشیه نشینان کسانی هستند که به دلیل بضاعت کم مالی با توجه به توان اقتصادی، نتوانسته اند خود را با ساکنین متن نشین تطبیق دهند این عدم سازگاری اجتماعی سبب نفی آنها به مناطقی است که بتوانند زمینه ی جذب آنها را فراهم کند. (پارسا پژوه، 1381 :200-199)

اگر حاشیه نشینی را به عنوان یک مکان درنظر آوریم به دلیل پایین بودن نرخ زمین ویا عدم نیاز به اجازه ساخت وساز و نبود نظارت و کنترل دولتی رانده شدگان از متن ها با هجوم به این محدوده ها سبب تداعی شدن این واژه در اذهان عمومی شده اند.(پیران، 1388 : 88-78 ، 27-23 )  

حاشیه نشینی حالتی است که شخص در قالب آن فرو رفته و در حالت زندگی کردن است و همیشه امید به فردایی بهتر دارد (مهاجرین، 1378: 24)

حاشیه نشینی زائیده وجود ویژگی نابرابری در روابط اجتماعی مسلط بر جامعه است. شدت اختلاف بین سکونت گاه ها که باعث می شود عده ای شهرنشین و عده ای روستا نشین وعده ای دیگر حاشیه نشین شوند، که این شدت اختلاف بستگی به میزان شدت در تمرکز گرایی روابط اجتماعی دارد.

هرچه از میزان تمرکز گرائی کاسته شود از گسترش و شدت اختلاف بین انواع سکونت گاها کاسته می گردد (زاهد زاهدانی، 1369، 25-23)

به طور کلی چهار ویژگی زیر را برای اجتماعات حاشیه نشین ذکرکرده اند:

1- ناامنی حق تصرف

2- شرایط ساختاری نابهنجارمسکن

3- دسترسی ضعیف به آب آشامیدنی سالم وتغذیه

4- تراکم بیش ازحد (un-habitat 2005)

سابقه شکل گیری حاشیه نشینی شهری به تحولات اجتماعات شهری و روستایی جهان پس از انقلاب صنعتی و رخدادهای بعد از آن نسبت داده می شود .

در حقیقت پدیده حاشیه نشینی به مفهوم امروزی درآن کشورهای پیشرفته جهان به وجود آمده و با صدور برنامه های اقتصادی اینگونه کشورها تحت عنوان برنامه های رشد و توسعه در کشورهای جهان سوم گسترش یافت (زاهدانی، 1380: 1)

حاشیه نشینان شهری معمولاً ابعاد مختلف زندگی، یعنی فیزیکی (مسکن ناهنجار)و از بعد اجتماعی (با فرهنگ و رفتارهای اجتماعی جدا و متفاوت از جامعه ی شهری) و از بعد اقتصادی (ویژگی های اشتغال، در آمد و مهارت) متمایز میشوند و در واقع جزء محرومترین اقشار جامعه ی شهری به شمار می روند و به علت این محرومیت شدید در برابر هرگونه آسیب اجتماعی نیز بی دفاع هستند. (حاج یوسفی، 1382: 184)

هنگامی که از حاشیه نشینی گفتگو میشود اگرچه موضوع خاصی به اذهان متبادر میگردد. اما در تعریف آن اتفاق نظری از سوی پژوهشگران وجود ندارد.

قدیمی ترین مطالعات، حاشیه نشینی را اینگونه تعریف میکنند: مفهوم حاشیه نشینی به معنای اعم،شامل تمام کسانی است که در محدوده ی اقتصاد شهر ساکن هستند، ولی جذب اقتصاد شهر نشده اند.

جاذبه های شهرنشینی و رفاه شهری این افراد را از زادگاه خود کنده وبه سوی قطب های صنعتی و بازارهای کار می کشاند و اکثر مهاجرین روستایی هستند که به منظور گذراندن بهتر زندگی، راهی شهرها
می شوند. (زاهد زاهدانی، 1369: 5)

جامعه شناسان در تعریف افرادی که در حریم شهرها سکونت دارند، چنین می گویند: معمولاً حاشیه نشینان را کسانی تشکیل می دهند که در شهرها زندگی می کنند اما به عنوان یک شهروند از امکانات و خدمات شهری بهره نمی برند. این افراد با وجودی که در ده یا حاشیه شهرها جای دارند اما فرهنگ روستایی را همچنان حفظ کرده اند ولی در عین حال خود را شهری می دانند.(ربانی، 1385: 23)

رابرت پارک نخستین کسی است که اصطلاحهای «حاشیه نشین» و «انسان حاشیه نشین» را بکار برد، او در مقاله ی «مهاجرت شهر و انسان حاشیه نشین» این مفاهیم را شرح می دهد.

پارک انسان حاشیه نشین را فردی میداند که از لحاظ فرهنگی انسان دورگه ای است که صمیمانه در زندگانی فرهنگی دو جمعیت متمایز زندگی می کند و با هردوی آنها شریک است. اما مایل نیست از زندگی گذشته ی خود ببرد و هنوز ابعاد جامعه میزبان او را به تمامی نپذیرفته است.(کریمی،1382 :12)

حاشیه نشینی شرایط یا عالمی است برزخ گونه که فرد را از نظر اجتماعی و فرهنگی به حالت تعلیق در می آورد. (پارک، رابرت، 1981)             

حاشیه نشین فردی است که به علت ناباوری نسبت به ارزشها، بیگانگی نسبت به موقعیت جدید، فرد از جامعه کناره می گیرد و درحالت معلق در حاشیه اجتماع می نشیند. (جمشیدی ها و عنبری، 1383: 55-54)

حاشیه نشینی به جهت ایجاد فرهنگی خاص که اغلب از آن به عنوان فرهنگ فقر نام می برند ابعاد پیچیده تر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی می یابد و به معضل بزرگی در زندگی شهری تبدیل می شود. (زنجانی، حبیب الله،1388: 93)                                                                                                                                                                                  

  بر اساس تعریف اسکان بشر سازمان ملل، سکونت گاههای غیررسمی با استفاده از معیارهای ازدحام فقرخدمات پایه، سازه های ساختمانی نامناسب، شرایط محیطی غیربهداشتی و خطرناک، حق اقامت نامطمئن، فقر و محرومیت اجتماعی شناخته می شوند. درصد جهانی خانوارهای ساکن در این زاغه ها در حال دو برابر شدن است. (un-habitat 2005)

حاشیه نشینی شکلی از سکونت در مناطق داخلی یا حاشیه شهرهای بزرگ و متوسط با حداقل شرایط زیست مطلوب ازنظم دسترسی به آب سالم، خدمات برق و گاز، شبکه حمل ونقل و محیط زیست بهداشتی است. (ابوطالبی، صاب :1388، ماهنامه اطلاع رسانی _ آموزشی و پژوهشی شوراها 410ک17)

«نوعی توسعه شهری بدون برنامه ریزی و کنترل و بدون رعایت مقررات شهرسازی توسط توده مردم» (همان منبع)

«مناطق پیرامون شهرهای بزرگ که به طور کلی محصول رشد ناهمگون شهری و انباشت تعارض آمیز و تنش زای سرمایه و بیکاری روستایی و انهدام ارتباطات خانوادگی -  سنتی می باشد.» (رئیس دانا، 1380 :20)

«شیوه ای خاصی از اسکان که دارای ویژگی هایی غیر از روش های اسکان رسمی - قانونی و عرفی کشور در اطراف مراکز اصلی شهرنشینی می باشد». (مکعی 1382 به نقل از آقا بخشی: 40 )

 «سکونتگاه های غیر رسمی نابه سامان به گسست کالبدی پاره ای از نواحی مسکونی از پیکره کل شهر و در چارچوب کاهش میزان برخورداری از خدمات شهری- اجتماعی و کیفیت سکونت از یک سو و از سویی دیگر به حاشیه رانده شدن و انزوای اجتماعی پاره ای ازگروه ها در این گونه سکونت گاه ها اطلاق می شود.» (جواهری پور، 1382: به نقل از همین منبع)

«فضاهای زندگی غیررسمی و نامتعارف شهری که بازتاب فضایی بیمارگونه از اقتصاد و مدیریت ضعیف برنامه ریزی فضایی منطقه ای و معمول بی عدالتی های اجتماعی - اقتصادی در سطوح ملی استانی و محلی است» (حاتمی نژاد، 1382)

مارشال کلینارد معتقد است: حاشیه نشینی،خرده فرهنگی با مجموعه ای از ارزشها وهنجارهاست که در محله هایی با بهداشت کم با انحرافات اجتماعی وویژه گی های دیگر، از جمله انزوای اجتماعی همراه است. (کلینارد، 1966)

محله ی زاغه نشین محله ای است که جمعیت آن نمیتواند در روند رقابت برای خدمات وکالای عمومی به نحو موثری شرکت جوید و بدین ترتیب کنترلی بر نحوه ی توزیع این خدمات ندارد. (هاروی، 1376)

اکثریت تعاریف بالا بار منفی از لحاظ مفاهیم و ساختارهای مرتبط را درخود نهفته دارند.این منفی نگری را شاید بتوان نقیصه ای در امرتعریف مفاهیم که نقطه ی آغاز هرپژوهشی است، دانست که بر تحقیق آتی محقق از مهفوم موردپژوهش اثر سوء دارد. لذا سعی شده است در ارائه ی تعریف از پدیده ی حاشیه نشینی در ایران و اهواز با دیدی غیرسوگیرانه وعملیاتی اقدام شود که جامعیت مفاهیم را دربر گیرد.

با الگو گیری از تعریف اخیر، حاشیه نشینی عبارت است از:

فضایی منطقه ای- کالبدی که از ابعاد چند گانه ای در سطح پایین تری از متوسط جامعه منطقه ای شهر قرار دارد.

1- بعد مهاجرت: جمعیت اکثریت خانوار حاشیه نشین حداکثر به فاصله یک نسل متولد خارج از فضای منطقه ای و سکونت گاهی فعلی بوده اندو از تراکم نسبی بالاتر از متوسط 74%شهر برخوردار است

2- بعد خانوار وخانواده: نوع خانواده ی حاشیه نشین نیمه گسترده پدر پسری با ازدواج درون گروهی- خویشاوندی با بعد خانوار بالاتر از متوسط شهر وفضای منطقه مرکز

3- بعد خدمات شهری ومعماری: ارائه ی خدمات اولیه شهری در سطح پایین تر از شهر مرکزی با نوع ساختمان سازی کمتر از حد متوسط اقتصادی و با مصالح ساختمانی کمتر از میانگین زیر بنای ساختمان.

4- آموزش و بهداشت: سطح نسبی سواد، ثبات تحصیلی وخدمات بهداشت و درمان پایین تر از متوسط ها در شهر

5- بعد اقتصاد و درآمد: نوع اقتصاد، معیشتی با مشاغل اولیه خدماتی و سرمایه ای کمتر از متوسط شهر با اقتصاد پیرامونی و اشتغال کاذب وفصلی ونرخ بیکاری بالاتر ازمیانگین منطقه ای مرکز

در مجموع ساختار کالبدی مناطق حاشیه نشین با جلوه های ذهنی ساخت اجتماعی پایدار همراه با جلوه های عینی ساخت جامعه ای  ضعیف و ناپایدار مشخص میشود (ر.ک.چارچوب نظری فردیناند تونیس)

 

 اصطلاحات به کار رفته در مورد حاشیه نشینی در مناطق جهان

در ادبیات بررسی و رویارویی با حاشیه نشینی از واژگان متعددی استفاده می شود که اغلب بر خصیصه یا شکل خاصی از حاشیه نشینی(اسکان غیر رسمی)یا محل وقوع آن تاکید می کنند. در فارسی از دهه های1340 تاکنون مسئله حاشیه نشینی مورد توجه قرار گرفت و از واژگانی نظیر، زاغه نشینی، آلونک نشینی، حاشیه نشینی، حلبی آباد، زور آباد، گود نشینی، اسکان و سکونت گاه غیر رسمی برای معرفی این نوع سکونت و مصادیق کالبدی آن استفاده شده است. در ادبیات غیر فارسی برای حاشیه نشینی نیز واژه ها و اصطلاحات متفاوتی مورد استفاده قرار می گیرد برخی از این واژگان جنبۀ محلی دارند نظیر رانچو (rancho) یا فاولا (Favela) در امریکای لاتین؛ بوسنی (bustee) یا کامپونگ (Kampong) در آسیا؛ بی دونیل (bi donville) یا شانتی تاون (Shanty town) در افریقا.

برخی دیگر استفاده جهانی تری دارند و در اغلب متون پر کاربرد و علمی دیده می شوند. اصطلاحاتی نظیر in Formal seettelments squatters , Slums از این زمره اند در حال حاضر در نتیجه گسترش استفاده از فن آوری های ارتباطی و اطلاعاتی که دسترسی همگانی در سراسر جهان به منابع علمی و تجارب مختلف فراهم ساخته اصطلاحات اخیر توسط محققان در سراسر جهان مورد استفاده قرار می گیرند.

جدول شماره 1

نام قاره ها

اصطلاح مورد استفاده

قاره آسیا

Bustee -  Kampong

قاره افریقا

Bi donville – Shanty town

قاره آمریکای لاتین

Rancho - Favela

اصطلاح جهانی

Informal seettelments squatters - slums

 

 تعاریف مهاجرت

مهاجرت به معنای «ترک دیار گفتن و در مکان دیگر اقامت کردن» (دهخدا، حرف م: 159) است و مهاجر کسی است که «از جایی به جای رود و از زمینی به زمینی برود و هجرت کند»
(منبع پیشین) آن چه پیش از همه در تاریخ استقرار یک قوم که از مکانی در گذشته خود را به منزلگاهی جدید کشانده است به چشم می خورد، چگونگی حرکت وی به دلایل تاریخی بی شمار از نقطه ای به نقطه ی دیگر است. بدین ترتیب، مهاجرت در دل خود اندیشه ها و رویدادهای مختلفی را پنهان می کند و در عرصه ی همه ی عوامل زندگی یک قوم قرار می گیرد و ساختار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن قوم را دستخوش تحولات گسترده ای می کند. در واقع مهاجرت «حرکت طبیعی جمعیت که نشانی از زایش و طول عمر است و حرکت اجتماعی جمعیت که معلول پراکندگی و کوچ است بوده و مقصود از پراکندگی پخش شدن گروهی انسان است، بدون تامل و نقشه در پی خوراک بیشتر و منظور از کوچ با مهارت بخشی است، منظم و سنجیده و در پی حیاتی آسوده تر» (اگبرن و نیم کف، 1344: 235)

مهاجرت یعنی ترک وطن و اسکان و در محلی دیگر به صورت ثابت یا نیمه ثابت (معین،1360: 4457). بدین ترتیب مهاجرت پدیده ای است که در ماهیت خود بر عمل تغییر مکان فرد یا افراد در سطح زمین تکیه داشته و نتیجه ی این امر غالبا معطوف به هدف تامین آسایش و رفاه بیشتری برای فرد مهاجر و خانواده ی اوست. یعنی مهاجرت از مکانی فاقد امکانات به مکانی واجد آن، مانند مهاجرت از روستا به شهر. در واقع «در جریان مهاجرت، همیشه دو نیرو در کار است که می توان از آنها به عنوان نیروی «رانش» و «کشش» یاد کرد. مردم برای آن به شهر مهاجرت می کنند که روستاهای آنها دیگر نمی توانند وسایل زیست و معیشت آن ها را فراهم سازند و لذا آن ها را از خود «می رانند». آن ها به شهر مهاجرت می کنند، زیرا شهر نوید زندگی بهتری را بدان ها می دهد و آن ها را به سوی خود «می کشد». همیشه آسان نیست که دریابیم که کدام یک از این دو نیرو برنده تر است. گاهی نیازهای اقتصادی علت مهاجرت نیست و این فقط ماهیت اجتماعی شهر است که روستاییان را به خود می خواند. کشاورزانی را می شناسیم که به نواحی صنعتی مهاجرت می کنند و حال آن که در آن جا نه تنها درآمد بیشتری ندارند بلکه درآمدشان کاهش نیز می یابد. زندگی شهری برای اینان جاذب تر از زندگی روستایی است. (کنستاندزه 1351: 50)

  فرهنگ مهاجرت

مهاجرت در علوم گوناگون از ابعادی خاص مورد مطالعه قرار می گیرد. در مردم شناسی بررسی واکنش های متقابل فرهنگی ناشی از مهاجرت، همیشه مطمح نظر بوده است. امّا، آن چه مهاجرت ها را شکل می دهد و نام «مهاجر» را بر سر زبان ها می اندازد، روزگاری است که بر گروهی از انسان ها، در «قلمروهای زیستی» می گذارد. فرد مهاجر انسانی است که از منطقه ی بومی با باری از فرهنگ انسانی به منطقه ای دیگر «کوچ» یا نقل مکان می کند. این نقل مکان گاه با پیش آگاهی است، که فرد مهاجر از طریق آشنایان یا همراه گروهی که از نظر زبان، شغل و به ویژه مذهب در ارتباط تنگاتنگ با وی قرار دارد به این کار دست می یازد. او که به دلیلی گاه نامطبوع از منطقه ی بوم زاد خود سرخورده است، و به ویژه بنا به دلایل شغلی، معیشتی، سیاسی و مذهبی، حرکت آینده ی خود و گاه فرزندانش را در بستر یک خطر مبهم قرار می دهد، به دیاری می رود که چندان آشنایی فرهنگی نزدیک با او ندارد. پر از دلهره و اضطراب و گاهی نیزبنا به دلایل شغلی، اگرچه با اطمینان کامل به مکان جدید قدم می گذارد و حتی از شدت شادی و رضایت در پوست خود نمی گنجد، زیرا با ترک دیار به مکان و قلمرو پیشرفته تری از نظر فرهنگ و تکنولوژی قدم گذاشته است؛ با این اوصاف این شادی گذراست و زمان در ارتباط با مکان جدید وضعیت آینده اش را با فرهنگ جدید رقم خواهد زد.

از این رو، مهاجر هر که باشد، با هر دانش و آگاهی و نیز با هر وضعیت زیستی، آن چه را که صد در صد از نظر فرهنگ انسانی، در وطن خود دارد، در یک سرزمین بیگانه نخواهد داشت و مسلما در یک سرزمین بیگانه دیرتر و با تاخیر جا می افتد. به عبارتی دیگر زمانی می خواهد تا خود وی هر آن چه را که به صورت یک انسان شهرنشین یا روستایی به مکان جدید آورده است، با فرهنگ جدید تطبیق دهد. (مجموعه مقالات نخستین همایش انجمن جمعیت شناسی 1383: 243- 246)

 مهاجرت به عنوان یکی از تحولات جمعیتی

حرکت جمعیت از قرن نوزدهم تاثیرات عمیقی بر روند تحولات اقتصادی، اجتماعی جوامع گذاشته است. حرکات جمعیتی معمولاً در دو بخش اساسی قابل بررسی هستند: یکی کنترل مرگ و میر و افزایش جمعیت و دیگری جابجایی جمعیت که همان مهاجرت از مکانی به مکان دیگر است و در جوامع جدید عمدتا این جابجایی از اجتماعات کوچک و منزوی به سوی اجتماعات بزرگ و از روستا به شهرهاست. در هر حال، افزایش جمعیت در اجتماعات کوچک و روستایی و بهم خوردن تعادل های حیاتی در آن جا و از سویی میل شدید افراد به شهرنشینی و قرار گرفتن در اجتماعات بزرگ، گرایشی است که از قرن نوزدهم در اروپا و آمریکا و از نیمه ی دوم قرن بیستم در کشورهای در حال توسعه باعث دگرگونی عمیق در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی کشورهای مزبور شده است. دورکیم از جمله جامعه شناسانی است که تحولات جمعیتی را هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی علت اصلی تبدیل ساختار قطعه ای به ساختار مبتنی تقسیم کار اجتماعی ذکر کرده است.

  آثار مهاجرت در بروز مسائل و بحران های اجتماعی

حرکات جمعیتی به ویژه مهاجرت شدید انسان ها از اجتماعات کوچک به بزرگ، روستا به شهرها و نیز تبدیل جوامع قطعه ای کوچک به جوامع مبتنی بر تقسیم کار، دو تأثیر اساسی بر جوامع می گذارد. یکی تأثیر فرهنگی و دیگری تأثیر اجتماعی است. از نظر فرهنگی، رفتن افراد به میان اجتماعات بزرگ و یا تبدیل قطعه ها و اجتماعات کوچک به اجتماعات بزرگ موجب نسبیت ارزشی و فرهنگی و سست شدن عقاید و باورها و ارزش های مطلق در افراد می شود و این تحول فرهنگی و گم شدن فرد در انبوه جمعیت، زمینه ی بروز و شیوع انواع نابهنجاری ها و جرایم را فراهم می آورد. با جابجایی و حرکات جمعیت از یک سو شاهد تحول معرفتی و پیدایش و اشاعه ی ذهنیت و خودآگاهی نسبت به مسایل و بحران های اجتماعی و از سوی دیگر به دلیل سستی هنجارها و ارزش های سنتی و مطلق شاهد تعدد و تکثیر عینی مسایل و مشکلات اجتماعی هستیم. اما این سستی هنجارها و ارزش های سنتی در اجتماعات بزرگ تبعات منفی نیز در بر دارد و آن افزایش جرایم و نابسامانی های اجتماعی است. فرد با سستی باورهای پیشین خود و نیز گم شدن در انبوه خلق، امکانات و آزادی بیشتر می یابد و از سوی دیگر، جریان فردگرایی افراطی و رو به تزاید در شهرها، موجب تخفیف وجدان جمعی شده و متعاقب آن ضربات و زیان هایی که از سوی افراد به این وجدان جمعی وارد می شود موجب گسترش انواع جرم و بزه و اعمال نابهنجار در جامعه می شود. (سعیدفر، 1385: 19 – 21) شهرهای بزرگ در واقع، بدون تردید کانون های پیشرفت اند، اندیشه ها، مدها، رسوم  و نیازهای تازه در همین شهرهای بزرگ پا می گیرند و از آن جا به بقیه ی نقاط کشور می روند. خلق و خوی مردم در شهرهای بزرگ به قدری متحرک است که مردم چندان علاقه ای به امور مربوط به گذشته ندارند، روحیه ها در شهر معمولا رو به آینده دارد و به همین دلیل، زندگی در شهرها با سرعتی فوق العاده دگرگون می شوند. باورها، ذوق ها و سلیقه ها و عواطف مردم دایما در حال تحول است (دورکیم، 1369: 316- 317).

 انواع مهاجرت

سازمان ملل، چهار نوع کوچ را از یکدیگر متمایز کرده است.

الف) کوچ موقتی: این نوع کوچ، شامل جابجایی موقتی و کوتاه مدت و نیز مهاجرت های فصلی و ادواری است. مهاجرت های فصلی به دلیل بیکاری فصلی کشاورزان و نیاز به نیروی کار فصلی در شهرها پیش می آید. صاحب نظران هر گونه مهاجرت را که بیش از شش ماه دوام داشته باشد، کوچ دراز مدت و کمتر از آن را کوچ موقت نامیده اند. کسانی که شش ماه در شهر بمانند ولی در این فاصله به خاستگاه خود برگردند کوچنده ی ادواری به شمار می روند. دسته ی دوم از کوچ موقت مسافرت های روزمره است و شامل کسانی است که به خاطر فعالیت های اقتصادی روزانه، از جایی به جای دیگر اقامتگاه خود را تغییر می دهند.

ب) کوچ سیار: این نوع کوچ شامل کسانی است که اقامتگاه خود را تغییر می دهند بدون اینکه فعالیت خود را عوض کنند. این ها در اکثر کشورها، گروه های با اهمیتی را تشکیل می دهند. اما مشخص کردن آن ها دشوار است (مانند جابجایی فصلی عشایر در ایران)

ج) کوچ دراز مدت: شامل کسانی است که برای مدت نسبتا طولانی اقامتگاه اولیه ی خود را ترک می کنند ولی همواره قصد برگشت دارند. مانند کسانی که دوران تحصیل یا کارآموزی خود را در شهر دیگر می گذرانند. ولی رابطه ی خود را همواره با زادگاه خود حفظ می کنند. همچنین می توان از کوچندگان دوباره یا چند باره نیز یاد کرد. این گروه که معمولاً مهاجر یا کوچنده شناخته می شوند قصد برگشت دارند ولی روشن است که محل اقامت دایمی خود را موقتا تغییر داده اند.

د) ماندگاران: این دسته از مردم شامل کسانی است که اقامتگاه و فعالیت خود را برای دوره ی زمانی موردنظر تغییر نمی دهند و شامل مقیم پایبند و کوچنده ی بالقوه می باشند. مقیم دایمی یا پایبند کسی است که نه اقدام به تغییر محل اقامت «عادی» خود کرده و یا چنین قصدی دارد.

کوچنده بالقوه کسی است که اگر فرصت یا شرایطی پیش آمد میل دارد که جابجا شود. همچنین
کوچ ها را به کوچ فردی، خانوادگی، کوچ زنجیره ای و مرحله ای تقسیم کرده اند. (توسلی، 1383: 30-31) منشا جمعیت شهرنشین

رشد شهرنشینی عمدتا ناشی از مهاجرت به شهرها می باشد. به طور خلاصه، رشد عمومی جمعیت شهری را می توان ناشی از عوامل زیر دانست:

1-  افزایش طبیعی جمعیت (موالید منهای مرگ و میر)

2- کوچ از مناطق روستایی: قسمت عمده ی شهرنشین های امروز از سالها پیش مستقیماً از روستاها به شهر آمده و در آن جا ساکن شده اند.

الف) کوچ از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ: قسمتی از شهرنشینان نیز از سایر شهرها و به خصوص از شهرهای کوچک و متوسط برای استفاده از امکانات، رفاه اجتماعی بیشتر نظیر فرهنگ، بهداشت، تفریح و تجارت وارد شهرهای بزرگ و پایتخت ها شده اند.

ب) کوچ از کشورهای دیگر (مهاجرت، پناهندگی)

3- افزایش طبیعی جمعیت روستاهای ادغام شده در شهر.

 مهاجرت روستاییان

حرکت مهاجرتی از روستاها به طرف شهرها، منشا عمده و اصلی توسعه ی شهرنشینی را در جهان تشکیل می دهد. از نظر تاریخی، توسعه ی صنعت و اقتصاد با امواج چشمگیر مهاجرت به مراکز رشد یابنده ی شهری که بازار کار دارند همراه بوده است. دلایل این مهاجرت ها به قرار زیراند:

1 -کمبود کار و فقر عمومی روستاییان یکی از دلایل مهاجرت روستاییان به شهرها می باشد. به طور طبیعی تراکم سرمایه و افزایش تولیدات صنعتی، منجر به افزایش میزان اشتغال و بالا رفتن سطح زندگی در شهرها و مراکز صنعتی می شود و مراکز شهری نقش هدایت توسعه را بر عهده دارند. به لحاظ تاریخی، پویایی صنعت و توسعه ی اقتصادی با امواج چشمگیر مهاجرت از روستاها به مراکز رشد یابنده ی شهری که بازار عرضه ی کارند همراه است. در فرایند توسعه صنعتی و ادامه ی تحول در ترکیب تولیدات و الگوهای مصرف، سهم کشاورزی در اشتغال نیروی انسانی پایین می آید و سهم صنایع و خدمات افزایش می یابد. مناطق روستانشین با کمبود اشتغال و اضافه جمعیت رو به رو می شوند و در پی افزایش امکانات اشتغال در بخش های نوین فعالیت مهاجرت و کوچ افرادی که در جستجوی درآمد بیشتری هستند ادامه خواهد یافت. با افزایش تراکم جمعیت در شهر، بهای زمین در مناطق شهری افزایش می یابد و هزینه های مسکن، حمل و نقل، مواد خوراکی و دیگر امکانات رفاهی شهر، بالا می رود. این امر شکاف بین سطح درآمد روستایی و شهری را تنگ تر می کند و فقر عمومی روستاییان را به دنبال دارد. بدین ترتیب حرکت نیروی کار از محیط های روستایی نسبتا کم بازده و به سوی بخش های جدید صنعتی یا مراکز بازرگانی و اداری پر در آمد که متوسط سطح درآمد بالا است افزایش پیدا می کند.

2- هر کجا که دلیل فوق صادق نباشد، چند علت دیگر با هم توام شده و موجب مهاجرت روستاییان می گردد. مانند جاذبه ی سبک زندگی شهری. (تصویری که روستاییان از زندگی شهری داشته و آن را شادتر و درخشانتر و مطمئن تر و مفرح تر و همراه با آسایش و رفاه بیشتر می پندارند، مخصوصاً هنگامی که زندگی شهری را با زندگی دشوار و ناپایدار روستاها مقایسه می کنند).

3- ترجیح دادن مشاغل صنعتی یا بازرگانی که تا اندازه ای دارای ساعات ثابت و دستمزد مرتب و منظمی است.

4-تمایل روستانشینان به بالا بردن منزلت و موقعیت های ممتاز اجتماعی خود از طریق پذیرش زندگی شهریان یا کار در اداره و موسسات دولتی و شرکت های خصوصی.

5-امید به اینکه از نظر اجتماعی برای خود و فرزندان خود آینده ی بهتری را تامین کنند (از طریق فرستادن اطفال به مدرسه و دانشگاه و ...)

به طور خلاصه، علاوه بر وضع بد اقتصادی روستاها و بیکاری و عدم امکان جذب اضافه جمعیت، توزیع نامناسب امکانات رفاهی بین شهر و روستا، تمرکز امکانات بهداشتی، آموزشی و تفریحی در مراکز شهری، موجب کوچ روستانشینان به شهرها می شود. (توسلی، 1383: 28- 30)

 اثرات مهاجرت به روی افراد کشورها

بیشتر کشورها جمعیت هایی از مهاجران را در خود پناه می دهند که اهمیت بیشتری دارند. اگر به همان اندازه که تعداد مهاجران بین المللی را به حساب می آوریم، سهم کل جمعیتی را که این مهاجران عرضه می کنند نیز در نظر داشته باشیم، کشورهایی که مهاجران بین المللی را در خود جمع می کنند از 1965 بسیار گوناگون شده اند و تعداد آن ها، که جمعیت های قابل ملاحظه ای (بیش از 000/300 نفر) از مهاجران را در خود جای می دهند و یا مهاجران قسمت مهمی از کل جمعیت آن ها را (بیش از 15 درصد) شامل می شوند، افزایش یافته است.

بیش از پیش زنان در جست و جوی شغل و به دلایل دیگر به موازات سیاست های مربوط به گردهمایی خانواده ها جابجا می شوند و امروزه زنان نزدیک به نصف جمعیت مهاجران بین المللی را تشکیل می دهند. اما زنان مهاجر اغلب شغل هایی را که درآمد را در تولیدات و خدمات اشغال کرده اند و به ویژه در معرض بهره کشی ظالمانه و در رابطه با استعمار و به ویژه در بستر اعمال بد، علی الخصوص خدمات جنسی قرار دارند.

مهاجرت بین المللی را به عوامل زیر نسبت داده اند

-  در جستجوی یک زندگی بهتر برای خود و خانواده ی خود

- تفاوت های مربوط به درآمد و عایدات در بین مناطق و حتی در درون یک منطقه

- سیاست های مربوط به کار و مهاجرت کشورهای مهاجر فرست و مهاجرپذیر

- کشمکش سیاسی (که مهاجرت بین المللی را همچون جابجایی در داخل یک کشور مفروض، معین و مشخص می کند).

- تخریب محیط زیست، مخصوصاً اضمحلال زمین های زراعی جنگل ها و چراگاه ها (اکثر «پناهندگان زیست محیطی» به جای رفتن به خارج کشور خود به شهرها می روند).

- «فرار مغزها». یعنی مهاجرت تعلیم یافته ترین و داناترین جوانان که کشورهای در حال توسعه را برای پر کردن کمبودها در جمعیت فعال کشورهای صنعتی ترک می کنند.

در تعداد بیشماری از کشورهای مهاجر پذیر، یک قسمت از صنایع و زیر ساختارها به لطف کار مهاجران مستقر و حفظ شده اند. تلاش های نتایج اقتصادی مهاجرت در دو جهت نقش بازی می کنند، زیرا ارسال دستمزد مهاجران از دنیای توسعه یافته به سوی دنیای در حال توسعه در حرکت است (مجموعه مقالات، 1383: 265 – 266).

میزان مهاجرت به شهرهای کشور در دهه منتهی به سال 1385

مهاجرت یکی از عوامل تغییر جمعیت در جوامع و سکونتگاههای انسانی است. این عامل در کنار زاد و ولد و مرگ و میر تعیین کننده تعداد جمعیت در هر سکونتگاه شهری یا روستایی است.
اهمیت بررسی وضعیت مهاجرت در برنامه ریزی شهری آن چنان زیاد است که بدون توجه به آن پیش بینی ها و ترسیم وضعیت آتی شهرها به واقعیت نزدیک نخواهد شد. در پیش بینی جمعیت آتی شهرها از دو مؤلفه رشد طبیعی و غیرطبیعی استفاده می شود که مهاجرت عامل اصلی در رشد غیرطبیعی شهرهاست. سابقه مهاجرت های انسانی در اشکال مختلف به قدمت تاریخ حیات انسان در کره زمین است. مهاجرت اقدام آریایی از موطن اصلی خود به سمت هند، ایران و اروپا بزرگ ترین و مهاجرت یک خانوار روستایی یا شهری به مکان دیگری برای سکونت کوچک ترین نوع مهاجرت به شمار می آید. بنابراین تغییرات جمعیتی سکونتگاه های شهری و روستایی در سراسر جهان و ایران (در سطح ملی، منطقه ای و محلی) از پدیده مهاجرت تاثیر می پذیرد. (کاظمی، 1388: 56).

سرشماری نفوس و مسکن در سال 1385 و وضعیت مهاجرت به مقصد شهرهای کشور در طول 10 سال قبل از آن، بر اساس داده های این سرشماری در طول 10 سال منتهی به سال 1385 حدود 12148148 نفر در کشور مهاجرت داشتند که حدود 74 درصد آنها برابر 8999710 نفر در شهرهای کشور و حدود 26 درصد در نقاط روستایی کشور ساکن شدند این میزان در سال 1375 برای کل کشور 8718770 نفر بود که 2/70 درصد در شهرها و 8/29 درصد به روستا مهاجرت کردند مقایسه داده های مربوط به دو دوره یاد شده نشان می دهد که در دهه منتهی به سال 1385 تعداد مهاجران افزایش یافته و مهاجران وارد شده به شهرها بیشتر از روستاها بودند.

در گروه مهاجران به شهرهای کشور سه سطح فضایی منطبق با تقسیمات کشوری قابل تفکیک است بر اساس تقسیمات کشوری، 27 درصد مهاجران دردرون شهرستان، 27 درصد درون استان و 4/42 درصد درون کشور محل تولد خود جابه جا شدند بر اساس کل مهاجرانی که بین سال های 1375 تا 1385 از شهرها و روستاها درون کشور به نقاط شهری کشور مهاجرت کردند 8715719 نفر بودند که 8/96 کل مهاجران وارد شده از مناطق داخلی کشور و خارج آن را تشکیل می دهند و مهاجرت بین استانی بیشترین بخش مهاجرت ها را تشکیل می دهند. (همان منبع)

بر اساس داده های سرشماری 1385 حدود 8389676 نفر از جمعیت شهری کشور مهاجرت کردند که 1/76 در شهرها و 8/23 در روستاهای دیگر سکونت اختیار کرده در همین دهه حدود 3394096 نفر از روستاهای کشور مهاجرت کردند که 6/68 درصد وارد شهرها و بقیه به روستاهای دیگر رفتند و از مجموع مهاجران داخلی وارد شده به شهرها در دهه منتهی به سال 1385 حدود 3/73 درصد خاستگاه شهری و حدود 7/26 خاستگاه روستایی داشتند (ماهنامه شوراها، 1388: 57)

مهاجرت شهرها به روستاها بر اساس داده های سرشماری سال 1385 از مجموع 3068055 نفر مهاجر داخلی وارد شده به روستاهای کشور طی ده سال قبل از آن 3/65 درصد برابر 2004013 نفر از شهرها به روستاها و تنها 7/34 درصد برابر با 1064012 نفر از جمعیت مهاجر از روستاها به روستاهای دیگر کشور مهاجرت کردند. (همان منبع)